بهترینم عشق من
مهربونم یار من!
هر لحظه دلتنگت می شم
هر لحظه دلم بهونتو می گیره
ولی چه اهمیتی داره هر جا که باشم
تمام اندیشه های منو پر کردی
همه جا صدای قشنگت تو گوشمه
بخدا دوست داشتنت یه عالمی داره برام
که حتی نمیشه گفت چه لذتی داره!!
هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ،
گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،
همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم
اين است مفهوم زندگي كردن ،
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن
و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...
آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم
آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟
اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم
اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکنی؟
اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟
با اون چشای مهربون، دوباره چشمک می زنی؟
طپش طپش با چشمکت، غزل بگم برای تو
با اتکا به عشق تو، تو زندگی برم جلو؟
هر چی بگی نه نمی گم، جونم بخوای برات می دم
هر چی می خوای بهم بگو، فقط بهم نگو برو
اجازه هست بازم تو خواب، بوس بکارم کنج لبات
یه شعر تازه تر بگم، به یاد شرم گونه هات
نشونیتو بهم می دی؟ تا پنهون از چشم همه
ورق ورق نامه بدم بازم برات
همیشه مهربون من! نامه رسید به انتها
فقط یه چیز یادت باشه: بازم به خواب من بیا

حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم
و تو مرا به نام دیگری خطاب میکنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه ز خجالت اب می کنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی
تنهايي را دوست دارم
زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم
زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام
زيرا تجربه كردم ...
تنهايي را دوست دارم
زيرا خداوند هم تنهاست....
تنهايي را دوست دارم
زيرا....
در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد

من یه آواز اسیرم ...
تو مثه ماه هلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
زیر ضربه های رگبار...
تشنه ام ! تشنه ی دیدار ...
من رو به خاطره نسپار...
نگو رویای محالی ! نازنین ! جای تو خالی !
خیسم از حضور بارون ...
من رو از سرما نترسون ...
توی چله ی زمستون ...
لحظه ی تحویل سالی ! نازنین ! جای تو خالی !
بی تو گریون با تو شادم ...
ای علاقه ی دمادم ...
سیب جادویی آدم ...
مجرمی اما زلالی ! نازنین ! جای تو خالی !
وقتی بودی زنده بودم ...
دل از اینجا کنده بودم ...
مثل یه پرنده بودم ...
حالا تو شکسته بالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !
مثه رقص برگ زردی ...
به شهاب شب نوردی ...
خواب دیدم که برمی گردی ...
توی کنج خوش خیالی ‚ نازنین ! جای تو خالی !من یه آواز اسیرم ...


بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم
اما حالا بهت می گم، بی تو دارم کم میارم
بهت نگفتم تا حالا، که بد جوری عاشقتم
بهت نگفتم تا حالا، اما حالا بهت می گم
داری کجاها می کشی، باز این دل دربه درو
قشنگ مهربون من، اینجوری از پیشم نرو
بهت نگفتم تا حالا، اینکه چقدر دوست دارم
اینکه چقدر آرزومه، پیش چشات کم نیارم
دلم می خواد باور کنی. از ته دل می خوام تو رو
وقتی می گم بمون، بمون. وقتی می گم نرو، نرو
بری هزار سالم بشه. چشم انتظارت می مونم
بازم برای دل تو. ترانه ها مو می خونم.
خودت می دونی که تو رو. از دل و از جون می خوامت
لیلی عشق من شدی
من مثل مجنون می خوامت
غصه هم خواهد رفت
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ایی خواهد ماند
لحظه را دریبابیمباور روز برای گذر از شب کافیست.........
در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم
اصلا به تو افتاده مسيرم كه بميرم
يك قطره ي آبم كه در انديشه ي دريا
افتادم و بايد بسوزم كه بميرم
يا چشم بپوش از من و از خويش برانم
يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم
اين كوزه ترك خورده چه جاي نگرانيست؟
من ساخته از خاك كويرم كه بميرم
خاموش مكن آتش افروخته ام را
بگذار بميرم كه بميرم كه بميرم

به نام کسی که جدایی رو آفرید تا قدر باهم بودنو بدونیم.
خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ
بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم. خیلی سخته طعم واقعی مرگو
بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردیو یه روزدیگه
رو باید بازم با خاطره هاش شروع کنی, ولی اون دیگه پیشت نیست,
پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارت ولی تو پیش اون بودیو
هیچوقت ندیدت, این مثل اون میمونه, تو رو گریه بندازه تو اونوبخندونی
ولی اون یکی دیگه رو خوشحال کنه. خیلی سخته بهت بگه دوست
دارم ولی نمیخوامت, میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی
خوابشو ببینی, میگن ناامید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدن چون
ناامیدی و تنهایی و گریه تنهاهدیه هایی بوده که اون بهت داده ولی تو
تموم زندگیتو بهش دادی. خیلی سخته بهش دل ببندیو دلتو بشکونه,
تو هم میتونستی دلشو بشکونی ولی اینکارو نکردی چون خیلی
دوسش داشتی. خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون
بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه بعد کل ثروتت که
عشقت بوده با کاخ آرزوهاتو یکجا خراب کنه, اونوقت زیر آوار بی مهری
و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا آخر عمر بشینی و زار زار
گریه کنی. خیلی سخته آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی
براش هیچ اهمیتی نداشتی, حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه. خیلی
سخته وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال
میشدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنشم چیزی جز
عذاب نصیبت نمیشه چون اون دیگه واسه تو نیست. خیلی سخته بعد
از چند وقت که میبینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات
فقط واسه خودت مهم باشند. خیلی سخته جرات هر کاری رو داشته
باشی به امید اینکه کوه پشتته ولی وقتی یرگردی و پشتتو نگاه کنی
ببینی یه عمر پشتت به دره بوده, حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه
هست اصلا تو براش مهم نیستی, اصلا رسم بازیه قایم موشک زمونه
اینه, تو چشم میذاری و من قایم میشم ولی تو یکی دیگه رو پیدا
میکنی.
چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
و پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
و خودت را نیز برای پرستش

یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه...خیلی ازش خوشش میاد...هرکاری میکنه دل پسره رو به دست بیاره پسره اعتنایی نمیکنه...چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل همن...از داستانا شنیده بود که دخترا بی وفان...خلاصه میگذره ۳٬۴روز...پسره هم دل میده به دختره...با
هم دوست میشن و این دوستی میرسه به ۱سال...۲سال...۴ و ۵...همینجوری با هم
بزرگ میشن...خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن پسره از دختره میپرسه چقدر دوسم داری؟!...دختره
با مکث زیاد میگه فکر نکنم اندازه ای داشته باشه...پسره میگه:مگه
میشه؟میشه عشقت رو دوست نداشته باشی؟...دختره میگه نه٬نه اینکه دوستت
نداشته باشم٬دوست داشتنم اندازه ای نداره...دختره از پسره میپزسه تو چی؟تو
چقدر دوسم داری؟...پسره هم مکث زیادی میکنه و میگه:........خیلی دوست دارم بیشتر از اونی که فکرشو کنی...روزها میگذره شبها میگذره٬پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه میخوام این فکر رو عملی کنم...میخواست عشق خودشو امتحان کنه...تا
اینکه یه روز میرسه و به عشقش میگه:من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند
روز دیگه بیشتر دووم بیارم...راستی اگه مردم تو چکار میکنی؟...دختره یه کم
اشک تو چشاش جمع میشه و میگه:این چه حرفیه میزنی؟دوست ندارم بشنوم...خلاصه
حرف و عوض میکنه و میگه تو چی؟تو که مردی منم میمیرم...فکر میکنی خیلی ساده
اس تنهایی بدون تو موندن؟...پسره میگه نه٬بگو حالا...دختره میگه نمیدونم
چکار میکنم ولی اگه من مردم چی؟...پسره بهش میگه امتحانش مجانیه...اگه تو مردی بهت میگم چکار میکنم...خلاصه
اتفاق میفته و پسره نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...به ذهنش میرسه
الکی خودش رو به مردن بزنه تا ببینه دختره چکار میکنه...خلاصه تشییع جنازه
واسه پسره میگیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخ گل قرمز میاره میندازه و میره...تا
اینکه میبینه واقعا اهمیتی واسش نداشته...دختره با کس دیگه ای رفته...خیلی
غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود...تا اینکه بعد از چند روز
دختره تصادف میکنه و میمیره...دختره رو دفن میکنن...هیچکی سر مزارش نیست...پسره
با یه شاخ گل یاس سفید یا نه با یه دسته گل یاس سفید میره سر مزارش...بهش
میگه اون لحظه بود که این سوال رو پرسیدی که اگه مردی چکار میکنم؟...این
کار رو میکنم...تمام یاسهای سفید رو با خون خودم قرمز میکنم...منم کنارت میمیرم................